در سوگ آخرین داروساز بازمانده نسل شعر و شور ،
نسل عاطفه و خاطره
این بار ، " قبل از اینکه فکر کنی " اتفاق نیفتاد. دکتر رضانژاد ماهها با بیماریش دست و پنجه نرم میکرد و سیر پیشرفت بیماری (که مرتباً بر تعداد آنها اضافه میشد) اطرافیان را آماده شنیدن این خبر غم انگیز کرده بود.اما نمیدانم آدمهای نسل قدیم چقدر شیرین و جذابند که بخصوص این روزها آدم همیشه در هول و هراس از دست دادنشان فرو میرود.
دکتر رضا نژاد متولد ۱۳۱۸ بود. یعنی جوانی خود را دردهه سی و چهل گذرانده بود. همان دهه های جادویی ای که هرکاری میکنی نمیتوانی کشفش کنی.
دهه رادیو - کتاب - شعر نو - ترانه های پرخاطره - سینمای سیاه و سفید ـ لاله زار و ....
در وجود آن آدمها سادگی و صفای دیگری بود. انگار یکدفعه از همان دنیای فیلم و ترانه بیرون آمدند.
دکتر رضانژاد خوب زندگی کرد .مرد بود و سخاوتمند . سعی کرد کسی را از خودش نرنجاند. بویژه ما جوانترها همیشه مثل یک پدر به او تکیه میکردیم. یکی از پشتیبانان جدی و وفادار انجمن داروسازان بود.

دلی داشت شکسته و زخم خورده و عاشق و شیدا .حتی وقتی ظهر ها در داروخانه می ماند دلش نمی آمد تنها غذا بخورد. حتما باید با یکی از کارمندان داروخانه همسفره میشد.
مرگش پایان نسل داروسازان متولد سالهای ۱۳۱۰ تا ۱۳۲۰ شهسوار بود .اما اطمینان دارم همیشه یاد و حضورش در جمع ما زنده خواهد ماند.
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم














